ميرزا شمس بخارايى

242

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

فرمانروايان چندى نيز در اندراب حكومت داشته‌اند كه از جمله مىتوان ابو داوديان ( بنجوريان ) ، صفّاريان ، سامانيان و غزنويان را نام برد كه سكّه‌هاى آنها نيز در اندراب ضرب شده است . تاريخ ايران كمبريج ، ج 4 / 98 ، 100 ، 324 ؛ حواشى بر حدود العالم / 183 . در سدهء 11 ه . محمود ولى بلخى تاريخنگار دربار ندر محمّد اشترخانى از اين شهر به گونه‌اى فشرده و كوتاه ياد كرده است : « اندراب شهرى است در سر حدّ طخارستان متّصل به حدود كابل ، چنانچه واسطهء بينهما غير از عقبهء هندوكش نيست . و در قديم از توابع ملك باميان بوده كه آن را نيز از ممالك بلخ داشته‌اند . و امروز اندراب داخل بلخ است و باميان خارج . به همه حال از اقليم چهارم است و آب و هوايى در غايت خوبى و مرغوبى دارد . و به واسطهء آنكه اهل آن را اكثر با كفار كتور جنگ و جدل واقع مىشود او را از ثغور اسلام شمرده‌اند » . بحر الاسرار فى معرفة الاخيار / مجلهء آريانا ، س 31 ، ش 2 / 93 . اندراب امروز داراى 332 / 2 كيلومتر مربع مساحت و 192 روستا مىباشد كه 1500 متر از سطح دريا بالاتر است و به عنوان يكى از بخشهاى استان بغلان هنوز در افغانستان نام خود را حفظ كرده است . شناسنامهء افغانستان / 27 ؛ اتلس قريه‌هاى افغانستان ، ج 2 / 809 . 145 / 10 - قره‌تگين / قراتگين بارتولد دربارهء پيشينهء اين شهر چنين مىنويسد : « قراتگين محلى است بر كرانهء وخش يا سرخاب ( به تركى : قزل سو ) كه يكى از سرچشمه‌هاى آمو دريا مىباشد و جغرافيانگاران عرب آن را « راشت » خوانده‌اند . قراتگين مانند ديگر نواحى كوهستانى بخش علياى آمو دريا ، تا روزگار اخير هم تابع فرمانفرمايى از خود بوده است . تاريخنگاران پيش از مغول فقط از يك امير راشت به نام جعفر بن شمانيقوا ياد كرده‌اند . در روزگار تيمور و پس از وى ، نام اين سرزمين با ريخت : قايرتگين ( يا : تيگين ) آمده است . اينكه شكل كنونى كلمه در چه زمان و چگونه پديد آمده هنوز معلوم نيست . به گفتهء بارتولد ، در نسخ خطى با برنامه « قابيرتيگين » نوشته شده و در تاريخ رشيدى هر دو ريخت ديده مىشود . عوام كلمه قراتگين را كه كلمه‌اى تركى است به « نيش يا خار سياه » تعبير مىكنند يا نام دو تن كه نخستين كشاورزان قرقز بوده‌اند